حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2512
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ميان لشكريان امپراطور رويداد و اين اغتشاش داشت بشورشى تبديل مييافت ، كه سوروس دخالت كرده براى استوار داشتن نظم باقدامات سخت متوسل شد و دو نفر از صاحبمنصبان را كشت . يكى از اين دو نفر لهتوس « 1 » نامى بود ، كه نصيبين را از تسخير پارتيها محفوظ داشته بود و ، چنان كه ديوكاسّيوس گويد ، سوروس نسبت به او حسد ميورزيد ، زيرا سربازان او اعلام كرده بودند ، كه جز او كسى را برياست نخواهند پذيرفت ، ولى ماريوس ماكسىموس « 2 » اين قتل را به جهتى ديگر مربوط داشته ( سيارتيانوس ، سوروس ، بند 15 ) . بهرحال پس از قتل اين دو نفر سوروس حكم خود را تكذيب كرده چنين وانمود ، كه بقتل يكى از اين دو صاحبمنصب امر نكرده بود و اردوى خود را از اطراف شهر بمسافتى از آن عقب كشيد . باوجود اين احوال قيصر روم از قصد گرفتن شهر برنگشت و دور از شهر با فراغت خيال بساختن آلات جديدى براى قلعهگيرى و جمع كردن آذوقه و تداركات محاصره پرداخت ( ديوكاسّيوس ، كتاب 75 ، بند 11 ) . در اينوقت به او خبر دادند ، كه خزائن معبد آفتاب از تقديمىها و نيازهائى ، كه مردم مقدّس در مدّت زندگانى چندين نسل دادهاند ، خيلى زياد است و امپراطور براى بدست آوردن چنين غنائمى و نيز از اين جهت ، كه نگويند از عهده شهرى كوچك برنيامد و محصورين جسور را تنبيه نكرد ، دوباره پس از مدّت كمى به شهر نزديك شده آن را محاصره كرد . ايندفعه آلات قلعهگيرىاش بهتر و تداركات نظاميش كاملتر بود و اطمينان داشت ، كه قلعه را خواهند گرفت ، ولى اهالى الحضر باز با جلادت و رشادت مهيّاى مدافعه شدند . اينها تيراندازان ماهر داشتند ، سوارهنظامشان هم ورزيده و نيرومند بود و اعتمادى بزرگ باستحكامات خود ميپروردند . علاوهبراين آتشى به طرف سپاه سوروس پرتاب ميكردند ، كه اگرچه زيانى زياد وارد نميكرد ، و ليكن باعث وحشت و اضطرابى بزرگ ميگرديد . اين آتش از قرار معلوم نفت بوده ، زيرا نوشتهاند ، كه شعله آن خاموش نميشد
--> ( 1 ) - Laetus . ( 2 ) - Marius Maximus .